الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

205

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

را مكشيد و پرده درى مكنيد و بر هيچ زنى حمله مبريد و هيچ كشته‌اى را مثله مكنيد . در همين حال كه او به ما چنين سفارش مىكرد ، تيرهاى آن قوم به مردى از ياران على ( ع ) اصابت كرد و او را كشت . على ( ع ) عرضه داشت : پروردگارا ! گواه باش ؛ پس از آن پسر عبد الله بن بديل تير خورد و كشته شد . پدرش همراه عبد الله بن عباس جسدش را برداشتند و پيش امير المؤمنين نهادند و عبد الله بن بديل گفت : اى امير المؤمنين ! تا چه هنگام صبر كنيم و گلوگاه خود را نشانهء تيرهاى اين قوم قرار دهيم كه يك يك ما را بكشند ؟ به خدا سوگند كه اگر مقصود تو اتمام حجت بود چنان كردى . در اين هنگام امير المؤمنين به من فرمود : پسركم ! رايت خويش را جلو ببر ، و به ميمنه و ميسرهء لشكر هم پيام فرستاد كه درفشهاى خود را جلو ببرند . سپس زره پيامبر ( ص ) را خواست و بر تن كرد و دستارى بر شكم خويش و پايين‌تر از ناف خود بست و شهبا را كه استر پيامبر بود سوار شد و مقابل صف ايستاد و درفش را پيش ايشان نگهداشتند . امير المؤمنين آمادهء جنگ بود ، در اين هنگام قيس بن سعد بن عباده پيش آمد و اين ابيات را خواند . « اين همان رايتى است كه ما زير آن همراه پيامبر ( ص ) جنگ مىكرديم و جبريل ما را مدد مىكرد . هر كس را كه انصار يارى كنند ، هر چند ياور ديگرى نداشته باشد ، زيان نمىكند . انصار مردمى هستند كه چون جنگ مىكنند دستهايشان با شمشيرهاى مشرفى چنان دراز مىشود كه شهر را مىگشايند . » ياران عايشه هم صفهاى خود را مرتب كردند . شترى را كه عايشه در هودج سوار آن بود و لگامش در دست كعب بن سور بود پيش آوردند . كعب بن سور ، قرآنى بر گردن آويخته بود و افراد قبيله‌هاى ازد و ضبه اطراف شتر را گرفته بودند و عبد الله بن زبير پيشاپيش شتر حركت مىكرد و مروان بن حكم در طرف راست عايشه قرار داشت ، زبير ادارهء سپاه را بر عهده داشت و فرماندهى سواران با طلحه و فرماندهى پيادگان با محمد پسر طلحه بود . محمد بن حنفيه مىگويد همين كه امير المؤمنين ( ع ) ديد كه آن قوم به سوى ما حمله‌ور شدند ، به من فرمان داد رايت را پيش ببرم . من رايت را جلو بردم ، مهاجران و انصار هم حمله را شروع كردند و آن قوم چون متوجه شدند كه من جلوتر از ياران خود حركت مىكنم همگى شروع به تيرباران من كردند . من در جاى خود ايستادم و گفتم تيرباران آنان يكى دو بار بيشتر صورت نخواهد گرفت و سپس پيش خواهم رفت .